معلم کده - تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:47
یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۱ | 16:24 | 3jeld - معلم کده Adblock test (Why?)
بعد زیر پا خالی شدنِ تو خوابا تعبیر میشه - تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 10:00
آدم می ترسه، ناراحت میشه، دلش تنگِ چیزای می شه که نباید بشه، الکی اشک میاد میره تو چشاش و پره دماغش هی گشاد تر میشه، پریود می شه میگه همه چی رو بندازم گردنش و خلاص، بعد می بینه طفلک آسه میاد آسه میره
بفرمائین چایی! - تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 10:00
وقتی موضوعی پیش میاد تمام وجودت هول و ولا اینو داره که بلاخره چی میشه، حس می کنم این ویژگی آدم هایی مثل خودم هست که بلد نیستن صبور باشن، حس می کنم باید بشه پاتو بندازی رو اون پات چاییت رو بخوری و ببینی که چه کارای میتونی انجام بدی بدون اینکه دلهره ی نشدن بیچارت کنه!
عنوان ندارد - تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 10:00
بلیط قطار نمیگیرم، چرا؟! ۲۱ ساعت فراغ بالی برای فکر کردن رو فقط یه مغز خر خورده انتخاب میکنه و بس!
کی می دونه چی سرنوشتمونه؟! - تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 10:00
دلم نمیاد بی هیچ حرفی برم، از طرفی حرف مناسبی هم ندارم، خلاصه اینکه از این به بعد، بیان و در وبلاگی به آدرس زیر می نویسم! 3jeld . blog . ir #هووووف!
دوست نداشتنیِ تمام این سالها - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:05
دو سال پیش اینجا از دلایل موندنم تو بلاگفا گفتم، فکر می کردم ماها یه طرفیم شیرازی یه طرف، به پشتوانه سکوها گفتم می مونم و یووه بخت برگشته بازم رویِ سری آ رو می بینه، اما نشد، تو تک تک این دو سال، تو بهترین شرایط هم کسی فورزا یووه رو فریاد نزد تا متوجه بشی همه رفتنا مهر زلاتان پاش نمی خوره، گاهی میشی...
معادله ای تمام مجهول! - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:05
نمی دونم الان کیا وبلاگ فصل خاکستری رو یادشونِ، یکی از وبلاگای خوبِ قدیم بود، همشهری هستیم و سر یه جریانی داشتیم چت می کردیم اونقدر از اون موقع بلاگفا حرف زدیم که من الان اصلا حال خودمو نمی فهمم، به قولش انگار یه تریلی 18 چرخ از رومون رد شده، خیلی گنگ ام، انگار الان باور کردم که وبلاگ نویسی تموم شد،...
یک دقیقه سکوت - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
برادرم از آن هایی بود که کل دیوار اتاقش را پوستر عابدزاده، دایی، کریم باقری و خداداد عزیزی پر کرده بود، باقی خواهر برادرهایم هم در عشق ورزیدن به فوتبال دست کمی از او نداشتند، همه این ها برای آن موقع هایست که آنقدر تو سر تلویزیون های سیاه سفید می زدیم تا جز برفک چیز دیگری هم نشان بدهد، در آن سال های
خالی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
می خوام بنویسم، نمی تونم، نمیشه، نمی تونم برای نوشتن تمرکز کنم و این داره آزارم میده، امیدوارم وقتی کارای ریز و درشتم کم شد بتونم یه دل سیر خالی شم! در حدی حواس پرتم و حافظه کوتاه مدتم داغونه که حس میکنم نیازه برم پیش روانپزشک دیگه! عمق فاجعه رو بعدا خواهم نوشت! یه سری از اهدافمو برای امسال کنار گذ
گاهی به کتابهایت نگاه کن: یک بازی وبلاگی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
شما دوست منی؟ تولدتم نزدیکه؟ پس محتمل ترین کادوی که از من میگیری کتابه! اونقدر سعی کردم کتابای خوب خوب از من داشته باشین که یه بار منِ درونم حسودوار برگشت گفت: " اگه آسمون به زمین نمی رسه یه نوبل برده هم بده ما بخونیم!" D: حالا از همه اینا که بگذریم چرا اینقدر O منفی ام تو بحث کتاب؟ یعنی واقعا خجال
بدین سان 2 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
1 بیشتر از دو هفته س که معدهِ مبارک کمر به زجرکش کردن بنده بسته! به هیچ صراطی هم مستقیم نیست؛ فقط مثل یه بچه تخس 6-5 ساله پا زمین می کوبه و عر می زنه که من غذا هضم نمی کنم، برام مهم نیست که گشنه ات میشه یا درس داری و این سنگینی تمرکزی برات نمی ذاره، تازه از دفع هم خبری نیست تا بفهمی رئیس کیه! ؛ بعد
روز بعد از مردن! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
میگوید ببخشید و تو فقط لبخند میزنی، لبخندهای ماسیده حکایت عجیبی دارند، پذیرفتن صلح بعد ویرانی سخت است بههرحال! لیوانی چایی میگذاری جلوی دل جان و میروی تا آینه براندازت کند، رد دردها در گوشه و کنار هویداست، دل جان سر میاندازد زمین٬ از « پلهها در پیش رویم یک به یک دیوار شد، زیر هر سقفی که رفتم
مورخ نیمه مرداد ماه - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
بچه که بودم بخاطر موهام داداشام باتیستوتا صدام میکردن، یعنی احتمالا مدل موهام همچین مصیبت عظمایی بوده، سالها بعد ، اواخر نوجونی که دیگه کسی نبود تا باتیستوتا صدام کنه وقتی کله شقیم دید همچنان تعریف دختر خوب دختریه که زیبایی ظاهری رو به خودش حروم کنه تا قلم پای یه نفر خورد بشه و بیاد تو زندگیش بر
کوفتگی های برزخ - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:05
من یه پائیزو شیراز زندگی کردم و از اونجای که شعور زندگی کردنم خیلی کمتر از الان بود کل هنرم در اون سه ماهِ نازنین مست شدن از مسیرِ زرد و نارنجی ملاصدرا تا ارم بود که عمدا پیاده میرفتم، قطعا ظلم رو اونجا در حق خودم کامل کردم که فقط یه شب حافظیه بودم، خاطره اون شب مثل یه خوابِ گنگ و شیرین همچنان تو
حریم خصوصی، طرح فرهنگسرا و چند چیز دیگر! - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:25
1. هر آنچه که خدا نباید حتی نصیب گرگ بیابون هم کنه فقط یک چیزه، قرار گرفتن در مجاورت آدم های که هیچ درکی از حریم خصوصی ندارن! دارم آماده میشم برم والیبال، میگه شیطون کجا میری؟ هان! دارم تشریف می برم سر قبرم عزیزم، میایی؟ برگه رو بهش دادم میگم لطفا اسکن می کنی بفرستم برای دوستم، یه نگاه میکنه و میگه
بهایِ زن بودن - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:25
بیاین فرض کنیم دارن راست میگن و هیچ رودست زدنی در کار نبوده، دیروز وقتی سایت بلیط فروشی هفته دوم لیگ جهانی والیبال رو چک می کردم (اصلا کاری به بازی ایران-بلژیک که چند ساعت دیگه برگزار میشد و طبعا خیلی ها خواستار دیدن بازی از نزدیک بودن کار ندارم)، برای بازی ایران-آرژانتین که یکشنبه 21 خرداد 96 برگز
بزن بریم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:25
به کاسه چینی زل زده بودم، همانی که مال مادربزرگش بود، همانی که گرفته بود روبرویم و گفته بود: "نذر سلامتی بیبی ماهرخِ، دعا کنین لطفا"پیش خودم فکر کردم از این چادر گل گلیها بیندازم روی سرم، بروم در خانهشان در بزنم، وقتی که آمد چادر را حائلتر کنم، کاسه چینی و گل سرخ درونش را بگیرم روبرویش و بگویم
سرنگ های پر از هوا - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:43
گریستم، آن زمان که خواننده با "اندوه بزرگیست زمانی که نباشی1" یقه ام را گرفته بود، نه، روا نیست، انصاف نیست، من با تو تا ته تمام عاشقانه های دنیا را رفته ام، نبودی، نیستی اما خوب میدانی یک جایی وسط بلبشو زندگی آنجا که شاعر ها حرف های مرا کاسبی می کنند منتظرت هستم، منتظرت هستم تا بیایی و در محفلی دو
قاعده بازی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:43
خوبما فقط یکم خسته ام، یکم بیشتر نیاز به خواب دارم، یکم بیشتر از دو مورد قبلی باید کارو بیشتر کنم تا همه برنامه ها رو به شکل بهتری انجام بدم، بی زحمت فقط برین به این ناخوشی نامعلوم بگین دست از سر ما برداره، بگین مشترک مورد نظر یه سر داره هزار سودا، الان وقتش نیست! + ۱۳۹۶/۰۲/۰۴ | 21:6 | سِجـِل |
روایت های معتبر - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:43
+ حرف زیاده، مثلا مقصر اصلی اینکه ذهنم برای کلاسای که خودم مربی ام جمع جور نیست و یک برنامه تمیز و درست حسابی نمی ریزم خودمم! (باید درستش کنم) + از دیر به دیر پست گذاشتنم دلخورم، این مشخص نبودن برنامه روزانه و هفتگی دهن آدمو رسما صاف می کنه، کما اینکه من وقتای خالیمو همش دارم با خوش گذرونی با دوستا